تبليغاتX
نفس سرد
پرسش های اساسی درباره زندگی

دوست می داریم و گاه بیشتر محبت می ورزیم ولی ناگاه و تنها یک بار عاشق می شویم . اینجاست که عشق؛ مادری می شود که " ابراز" را حامله است که جنین "ابراز" اگر سقط شود عشق همچون دوست داشتن ها، در زمره روسپیان ؛مجال اثبات هویت خویش را نخواهد یافت و محکوم به نسیان است . و درد زایمان " ابراز"  را تنها عاشق می تواند بکشد و چه بسیاراند عاشقانی که ابراز را متولد کردند و خود سر زا رفتند . . .

تردید بزرگ اینجاست که آیا بود و زیست زندگی ذلت بار روسپیان را و بکارت خویش ، راز سر به مهر ابدیت کرد ؟

انتخاب دیگر فاش گفتن و ابراز است .

 ولی باز تردیدی هست ؟!

اگر سر زا بروی مریم وار تقدیس خواهی شد یا ننگ روسپی گری تا ابد دامنت را لکه دار می کند ؟

آری قلیل اند عاشقانی که بمانند و ابراز کنند  و قربانی تردید نشوند

واینان را هم از ننگ گریزی نیست

ننگی که سایه ها می گویند ننگی که عرفش دانسته اند و ننگی که می پرستندش

ننگی که دشنه وار به آن می درند قلب عشاق را !

بگذار روسپیان جامعه سایه ها باشیم ، بگذار بزرگترین ننگ این پست سایه های سرد را به دوش بکشیم

 

بگذار آزاد فریاد زنیم

 

                                  که

 

                                               عاشقیم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 23:43  توسط سالار درشکی  | 

بعد از کلی سال امروز رفته بودم سینما . موقعی که می خواستم بلیط بگیرم یارو گفت بیا تو . داخل که رفتم گفت : مشتری نداریم فقط تویی. یک ربع منتظر باش ببینیم کسی میاد یا نه . گفتم اگه یکی دیگه هم بیاد فیلم رو پخش می کنید .

گفت : « نه!»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 13:18  توسط سالار درشکی  | 

نامه من سه برگ است

 

*برگ اول

 

((ناشناسانی که هر روز می بینی))

 

کشش : حسی که با هر بار دیدن در وجودت شعله می کشد

 

دیگر غریبه ها : علامت سوالی بزرگ که چرا فقط آن چند غریبه . . .

 

دلیل : "چیزی که ندانستی و نمی دانی و نخواهی دانست ."

 

ورق بر می گردد

 

*برگ دوم

 

((آشنایانی که هر روز می بینی))

 

 

تنفر : حسی آشنا تر از خود آن آشنا ها

 

سوال : که چرا این آشنایی پیشانی نوشته ای ازلی است و گسسته نمی شود ؟

 

مجال : شرمی که یافت نمی شود

 

دلیل : " چیزی که ندانستی و نمی دانی و نخواهی دانست ."

 

 

*برگ سوم

 

((خودت و چند خودی که هر روز نمی بینی!))

 

حقیقتی که کتمان می شود خود خویشتن است ، در میان آشنایی ها و غربت ها

ولی چند نفر هستند که همذاتشان می پنداری ، انگار کل عالم مجازی بیش نیست و حقیقت شما یید . وقتی می نشینی کنارش ، تمامی جاذبه ها و دافعه ها ی آشنایان و غریبه ها خنثی می شوند ، انگار از ازل نبوده اند.انگار سوا شدی از قالب . دیگر نیستند کسانی که متعهد شوی به واسطه شان که اینچنین باش و باید اینچنین بود و ملجاء وجود ندارد و عرف پتکی است که با ضرباهنگ لحظه ها بر سندان روحت فرود می آید ، حتی مرگ افسانه ای است که اسیران در رویای رهایی می سازند . . .

وقتی وجودش کنارت است هنگامه آن فرا رسیده که عمیق ترین رنج ها را تجربه کنی از این سبب که باور داری این بودن دیر نمی پاید

که این خواب، قیلوله ظهر است ؛ رونق قتلگاه عصر ها دیدنی است!!

و رنج اولی راهی که نبوده به جزیره ای که هیچ نباشد جز خودت و جند خودی . . .

 

و

 

زندگی : انحصار لحظه هایی که حسش می کنی و حس می شوی

 

دوست داشتن : رمز آلود ترین واقعیت ، در حالی که نمی دانی چرا اینان خودی اند و چرا اینان دوست داشته می شوند و چرا نبودن اینان سخت است و چرا و چرا و چرا . . . ؟؟؟

 

دلیل، حقیقت، انتها : " چیزی که ندانستی و نمی دانی و نخواهی دانست."

 

 

خودی ها را بیدار نکنی که خواب قیلوله شیرین است

 

و عصری در راه است که دور نیست . . .

 

چیزی که ندانستی و نمی دانی و نخواهی دانست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 22:16  توسط سالار درشکی  | 

 

انگار این تند باد پایانی ندارد

روزگاری است که آه، دود دارد که از مه دودی غلیظ هیچ جایی را نتوان دید !

چشمهایم را بر ننگ زندگی می بندم تا ببینم !؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 20:21  توسط سالار درشکی  | 

 

 

زندگی یک گل سرخ است پر از عطر، پر از خار، پر از برگ لطیف . . .

 

یادمان باشد اگر گل چیدیم؛ عطر و خار و گل و برگ ؛

 

همه همسایه دیوار به دیوار همند!

 

دچار زندگی . . . ! 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 23:14  توسط سالار درشکی  | 

در گرماگرم مصاحبت با یکی از عزیز ترین دوستان نقلی به میان آمد از یکی از غزلیات حضرت مولانا؛ چنان تحت تاثیر قرار گرفتم که چندین بار به مرور شعر پرداختم . غنی ترین مفاهیم عرفان و مرحله هفتم سلوک و فنای فی الله در قالب تمثیلی بی نظیر استادانه به تصویر کشیده شده حیفم آمد شما از این همه ذوق و ظرافت هوشمندانه بی نصیب بمانید

 

تقدیم به همه عاشقانش :

 

                  

                    

                

هله نومید نباشی که تو را یار براند /  گرت امروز براند نه که فردات بخواند

 

در اگر بر تو ببندد نرو و صبر کن آنجا / ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند

 

و اگر او بر تو ببندد همه ره ها و گذر ها / ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

 

نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد / نهلد کشده خود را کشد آنگاه کشاند

 

چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر / تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند

 

به مثل گفتمت این را و اگر نه کرم او / نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند

 

همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد / نرماند دلی را و ز مردن برهاند

 

دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش/به که ماند به که ماند به که ماند به که ماند

 

هله خاموش که بی گفت از این می همگان را / بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند

 

 

     

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 2:41  توسط سالار درشکی  | 

  • آزادی فقط در عالم خیال وجود دارد. (شیللر)

 

  • هیچ قانونی بد نیست بسته به این که به دست چه کسانی بیفتد(ویلیام پیت)

 

  • به انسانیت بیشتر از کشورم علاقه مندم (روسو)

 

  • بهترین طرز حکمرانی سلطنت بر قلوب است (ناپلئون بناپارت)

 

  • کامل ترین نوع بی عدالتی عادل به نظر رسیدن است (افلاطون)

 

  • با این که میدانیم زیبایی و خوبی دشمن هم هستند چرا این آب و آتش را در یک وجود طالبیم (تن)

 

  • یک زن زیبا زورش از یک قشون سوار بیشتر است. (دکارت)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 17:5  توسط سالار درشکی  | 

  • معتقدم پس از گرسنگی و چه بسا پیش از آن تنهایی بزرگترین مسئله بشر بوده است (مسعود فروزان)
  •  
  •  
  • تنها ماندن سرنوشت تمام راه های بزرگ است (شوپنهاور)
  •  
  • میان آدمیان چیزی نیست جز دیواری که خود ساخته اند  (تلستوی)
  •  
  • رفیقی پیدا نکردم که به اندازه تنهایی قابل رفاقت باشد (تورو)
  •  
  • تنهایی عبارت است از بیماری روح بشر (هوکلی )
  •  
  • در زندگی هم مانند ماندن درون گورم تنها بوده ام (چخوف)
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 17:2  توسط سالار درشکی  | 

ریاضی عالمینده من حیاتین فرمولون تاپدیم  *  گئجه گوندوز چالیشماخلار سراسر صفره ضرب اولدی

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:52  توسط سالار درشکی  | 

بو کور فلک اوخون گویوب کامانا /  کامان توتوب قلبیمیزی نشانا / لعنت گلسین بلنچی بیر زمانا

اوخدان آرتیخ کامان بیزی اینجیدیر !

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:51  توسط سالار درشکی  |