تبليغاتX
نفس سرد
پرسش های اساسی درباره زندگی
ما همگی محکومیم که زندگی کنیم و بشارت باد بر صابرین . . . !
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 16:31  توسط سالار درشکی  | 

زندگی داشتن چیزهایی نیست که دوست داری . دوست داشتن چیزهایی است که داری ... !
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 16:30  توسط سالار درشکی  | 

دوست عزیز اینجا من یک سری از سخنان و عبارات کوتاه از بزرگان واندیشمندان سرتاسر دنیا رو جمع کردم که اکثرا در راستای بحث وبلاگه مطمئن باش که بعد از خوندنشون احساس پشیمانی نخواهی کرد بد نیست ببینیم از پنجره افکار این بزرگان دنیا ¸ زندگی و مرگ چه شکلیه؟!

 

ü      حیات این دنیا بازیچه ای بیش نیست آیا تامل نمی کنید ؟ (قرآن کریم)

ü      نیک بختی جز یک وقفه کوتاه بین دو بد بختی چیز دیگری نیست (مترلینگ)

ü      بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم (بتهون)

ü      فهمیدن درجه بدبختی ¸ خود نوعی خوشبختی است (لارو شفوکو)

ü      به محض اینکه از خودت پرسیدی خوشبخت هستی یا نه ¸ سعادت تو را ترک خواهد کرد (جان استوارت میل)

ü      سعادت در این دوره فقط دانستن مقصود زندگی است که با این تعریف همه بدبختند! (تولستوی)

ü      در دنیا هیچ چیز به اندازه بد بختی کامل نیست (بالزاک)

ü      این زندگی چیست که آدمی باید برای زنده ماندن باید بار این همه ناملایمات را به دوش بکشد(ﮊول ورن)

ü      هر که چیزی را ندارد رسیدن به آنرا خوشبختی می داند (نفیسی)

ü      کسی که انتظار آسایش دارد باید کر ¸ کور و لال باشد (پاسکال)

ü      ما هرگز زندگی نمی کنیم بلکه امیدوار به زندگی هستیم (پاسکال)

ü      ما همیشه در انتظار زندگی کردن هستیم (ولتر)

ü      زندگی به معنای حقیقی بسیار مشکل است و بیشتر مردم فقط در مرحله وجود به سر میبرند(اسکار وایلد)

ü      تحمل زندگی سخت است ولی نباید آن را اقرار کرد(نیچه)

ü      خوشبخت کسانی که در گهواره مرگ را درک میکنند ¸ آنان جز بوسه ها و لبخند مادر چیز دیگری را نمی شناسند .(شوپنهاور)

ü      خوشی های کوچک خوشبختی های بزرگ می آورد (آلفونس کار)

ü      کمتر کسی است که معنی خوشبختی را بداند (مادام رولان)

ü      روی این زمین خوشبختی وجود ندارد (اسپنسر)

ü      کسی که خوشبخت نباشد گناهکار است (بودا)

ü      برای درک خوشبختی باید به همان درجه احساس رنج کرد (آلن وایت)

ü      حقیر شمردن مرگ یکی از مهمترین راههای خوشبختی است (بالزاک)

ü      سعادت نتیجه یک زندگی عقلانی است (اسپینوزا)

ü      بد بخت تر از همه کسی است که از انجام عملی پشیمان شود(شوپنهاور)

ü      از عجایب زندگی این است که درست وقتی ما را در می یابد که آماده شده ایم که از یک زندگی شیرین و توام با خوشبختی لذت ببریم ! (برنارد شاو)

ü      نزدیک ترین چیزها «مرگ » و دورترین چیزها «آرزو» است !(سقراط)

ü      از زندگی چه میدانیم که از مرگ بدانیم !؟(کنفسیوس)

ü      مرد عاقل طوری زندگی می کند که گوئی دست مرگ در حلقوم او حلقه شده است !(بودا)

 

مصمم تر میشم از دیدن و خوندن نظراتون . . . !

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 12:54  توسط سالار درشکی  | 

اگر توی یخچالتان غذایی ¸ به تنتان لباسی ¸بالای سرتان سقفی و برای خوابیدنتان جایی دارید شما از 70% مردم دنیا ثروتمند تر هستید .

اگر مقداری پول در حسب بانکی و مقداری نیز در کیف دستی و کمی هم در قلکتان دارید شما جزو 25% ثروتمندان برتر جهان هستید.

اگر امروز صبح که از خواب بیدار شدید بیش از اینکه احساس کسالت کنید احساس سلامت کردید  شما از یک میلیون نفری که در طی این هفته دیگر زنده نخواهند ماند خوشبخت تر هستید .

اگر هرگز خطرات جنگ ¸ تنهایی در زندان ¸ درد شکنجه ¸ سوزش گرسنگی را تجربه نکرده اید شما از 500 میلیون نفر در دنیا جلوتر هستید .

 اگر بدون هیچ واهمه و ترس یا دستگیری و ایجاد مزاحمت می توانید شعائر مذهبی خودتان را بجا آورید شما از 200 میلیون نفر مردم دنیا خوشبخت تر هستید  

و نهایتا اگر میتوانید این متن را بخوانید شما دو برابر خوشبختید چرا که یک میلیارد نفر در جهان بی سواد هستند!

 

با توجه به احساسی که بعد از خواندن متن  فوق به شما دست میدهد میتوانید عمق نگرشتان را به مسائل را بسنجید:

اگر بعد از خواندن متن احساس مکیفی کردید و خوشحال و امیدوارتر به زندگی شدید با عرض پوزش باید خدمتتان عرض کنم که بسیار سطحی نگر وراحت طلب هستید البته این نظر من نیست بلکه هم آمار بالا و هم نتیجه گیری فوق از سورس سوسایمنتال یونیسف  اخذ شده اما حالت دوم :

 

تعداد معدودی از خوانندگان که نگاه ﮋرف  و عریقی دارند ( که البته به احتمال زیاد شما جزو این دسته اید ) بعد از دیدن آمار وحشتناک فوق به خاطر اینکه خودشان جزو آن آمار نیستند خوشحال نمی شوند و. . .

 

 اگر یک بار دیگر با این دید تازه متن فوق را مرور کنید به این نتیجه میرسید که زندگی در سرتاسر این پهنه خاکی چقدر مفهوم شیرینی داره !

 

صد البته نظر من هم اینه که ممکنه احساس مشهدی قربان ( احتمالا بقالی سر کوچه تون! ) از زندگی اش بهتر از بیل گیتس باشه ولی این رو هم یادتون باشه آدمی هم که تو کماست داره یک احساس فوق العاده رو تجربه میکنه ولی با چه کیفیتی؟! حتما این رو هم میدونید که معمولا سر کبک خیلی زیر برف نمی مونه !     

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 19:33  توسط سالار درشکی  | 

در راستای مباحث مطرح شده می خواهم با یه نفس سرد دیگه هم نفس بشیم آره می خواهم با هم از هوای سردی که صادق هدایت توش نفس کشیده نفس بکشیم من نه میگم اون ایگزستنتیالیست بود نه رئالیست ونه به پوچی ای رسیده بود که معمولا پیروان دو آتشه کومونیسم عاقبت دچارش می شدند. نه به نظر من هدایت نیهیلیسم رو باور نداشت اون مثل خیلی ها یه نفس سرد داشت نفس سرد اون به خاطر این بود که تو هوای سردی نفس می کشید ولی جاب تر اینه که باز دم اون گرم بود حد اقل به خاطر اینکه امید بهاری بود یا مثل نیما از کشت همسایه امید رویش تو باغچه خودش رو داشت :« خشک آمد کشتزار من در جوار کشت همسایه ... ! » ولی من نفس سرد میکشم و بازدم من هم سرده  چون توی بهاری که هدایت انتظارش رو میکشید گرمم نشد  حالا هم که تابستونه دندونام توی دهنم باهم شاخ به شاخن آره من هنوز سردمه سردتر از سرمایی که هدایت احساس میکرد شاید هم من زیادی  سرمایی ام نمیدونم !

 حالا میخواهم قسمت پایانی سگ ولگرد صادق هدایت رو عینا بیارم راستی میخواهم نظرتون رو بعد از خوندن این قسمت بدونم به نظرتون نویسنده خواسته امید رو تلقین کنه یا یائس رو تزریق ؟

اصلا نمی دونست که چرا دویده  نمی دانست به کجا میرود نه راه پس داشت نه راه پیش  ایستاد له له می زد زبانش از دهنش بیرون آمده بود جلو چشمهایش تیره شده بود به زحمت خودش را از کنار جاده کشید ورفت در یک جوی کنار کشتزار شکمش رو روی ماسه داغ و نمناک گذاشت وبا میل غریزی خودش که هیچوقت اشتباه نمیکرد  حس کرد که دیگر  از اینجا نمی تواند تکان بخورد  

سرش گیج میرفت افکار و احساساتش محو وتیره شده بود درد شدیدی توی شکمش حس میکرد و در چشمانش روشنایی ناخوشی می درخشید . در میان تشنج و پیچ و تاب  دست ها و پاهایش کم کم بی حس میشد عرق سردی تمام تنش را فرا گرفت  یک نوع خنکی ملایم و مکیفی بود . . .

نزدیک غروب سه کلاغ گرسنه بالای سر پات پرواز میکردند چون بوی پات را از دور شنیده بودند یکی از آنها با احتیاط آمد نزدیک او نشست به دقت نگاه کرد همین که مطمئن شد پات هنوز کاملا نمرده است دوباره پرید این سه کلاغ برای در آوردن دو چشم میشی پات آمده بودند . . .  

از خوندن نظراتون خوشحال خواهم شد . . . !؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 0:12  توسط سالار درشکی  | 

عزیزی که الان داری این یادداشت ها رو مطالعه می کنی بدون که این وبلاگ در نتیجه پرسش های عمیق و بزرگ چند تا جوان از زندگی ایجاد شده هدف ما هم اینه که با مطرح کردن این سوالات  و بحث در موردشون  سعی کنیم همدیگه رو قانع کنیم و نهایتا به یه نتیجه منطقی برسیم.

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 10:35  توسط سالار درشکی  | 

هشدار :

دوست عزیز امیدوارم این هشدار رو به عنوان یه توهین تلقی نکنی  یا فکر نکنی که مزحکه ولی هر طور که میخواهی فکر کن ولی رسالت من اینه که هشدار بدم که خوندن این وبلاگ و فکر کردن در مورد مباحث مطرح شده در اون ممکنه شما رو به فلسفه پوچی برسونه یا از زندگی نا امید کنه !

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 10:34  توسط سالار درشکی  | 

هر روز که از خواب پا می شی  به امید یه روز تازه واسه زندگی خودت; انگیزه پیدا می کنی که از جات بلند شی

زندگی ! چه کلمه غریبی راستی تعریف تو از زندگی ات چیست ؟ هدفت از زندگی چیه ؟ منظورم از هدف این نیست که فردا میخواهی چه کار کنی یا حتی برنامه ات واسه یه روز یه ماه یا یه سال دیگه چیه

از خیلی ها این سوال رو پرسیدم  اکثرا جواب های شبیه هم می شنیدم اما همین جواب های  به ظاهر شبیه هم متفاوت ترین جواب های قابل ارائه هستند تفاوت جواب ها از یه کلمه دیگه ناشی میشه که توی همه جواب ها به چشم میخوره

اکثرا همه اینطور جواب می دهند که هدفشان اینه که تو زندگی خوشبخت بشوند ولی بحث همینجا مطرح میشه که اصلا خوشبختی یعنی چی ؟

شاید این چالش برانگیز ترین پرسش در زندگی بشر است که سرنوشت و خط مشی زندگی اون رو در هر برهه از تاریخ تعیین کرده هر جوابی که به این  پرسش داده بشه راه کاملا متفاوتی رو واسه زندگی ایجاب میکنه.

حالا از بحث های ثقیل فلسفی جدا می شیم و نمی خواهیم ادای فیلسوف ها رو در بیاریم حالا می خواهم ساده ومنطقی به اطراف مون نگاه کنیم و وارد زنگی واقعی بشیم که دوروبرمون در جریانه !

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 10:34  توسط سالار درشکی  |