زندگی یک گل سرخ است پر از عطر، پر از خار، پر از برگ لطیف . . .
یادمان باشد اگر گل چیدیم؛ عطر و خار و گل و برگ ؛
همه همسایه دیوار به دیوار همند!
در گرماگرم مصاحبت با یکی از عزیز ترین دوستان نقلی به میان آمد از یکی از غزلیات حضرت مولانا؛ چنان تحت تاثیر قرار گرفتم که چندین بار به مرور شعر پرداختم . غنی ترین مفاهیم عرفان و مرحله هفتم سلوک و فنای فی الله در قالب تمثیلی بی نظیر استادانه به تصویر کشیده شده حیفم آمد شما از این همه ذوق و ظرافت هوشمندانه بی نصیب بمانید
تقدیم به همه عاشقانش :
هله نومید نباشی که تو را یار براند / گرت امروز براند نه که فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد نرو و صبر کن آنجا / ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
و اگر او بر تو ببندد همه ره ها و گذر ها / ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد / نهلد کشده خود را کشد آنگاه کشاند
چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر / تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
به مثل گفتمت این را و اگر نه کرم او / نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد / نرماند دلی را و ز مردن برهاند
دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش/به که ماند به که ماند به که ماند به که ماند
هله خاموش که بی گفت از این می همگان را / بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند