در گرماگرم مصاحبت با یکی از عزیز ترین دوستان نقلی به میان آمد از یکی از غزلیات حضرت مولانا؛ چنان تحت تاثیر قرار گرفتم که چندین بار به مرور شعر پرداختم . غنی ترین مفاهیم عرفان و مرحله هفتم سلوک و فنای فی الله در قالب تمثیلی بی نظیر استادانه به تصویر کشیده شده حیفم آمد شما از این همه ذوق و ظرافت هوشمندانه بی نصیب بمانید
تقدیم به همه عاشقانش :
هله نومید نباشی که تو را یار براند / گرت امروز براند نه که فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد نرو و صبر کن آنجا / ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
و اگر او بر تو ببندد همه ره ها و گذر ها / ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد / نهلد کشده خود را کشد آنگاه کشاند
چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر / تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
به مثل گفتمت این را و اگر نه کرم او / نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد / نرماند دلی را و ز مردن برهاند
دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش/به که ماند به که ماند به که ماند به که ماند
هله خاموش که بی گفت از این می همگان را / بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند